تبليغاتX
عاشقانه با خدا

عاشقانه با خدا

در زیر نوشته همه يك نام نویسند / من گمشده ی عشق توأم نام ندارم

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت21:45توسط ana | |

 

خدايا تنهام نذار كه خيلي تنهام .........

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت17:24توسط ana | |

چشما هایم رابه طرف خدا می دوزم

تا خدا بداند که دوستش دارم

تا خد ابداند من منتظر یه نیم نگاه اویم

تا خدا مرا بیابد

تا مرا تنها نگذارد

خدایا بدان دوستت دارم

بدان می توانم دوستت بدارم

و بدان تمام آروز هایم تو هستی

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت17:12توسط ana | |

من دیدم تو را

که لبخند می زدی به احساس های من ،

من شنیدم

که هزار بار می گفتی : دوستت دارم!

من احساس کردم

کاملا احساس کردم

که دست های لرزانم را گرفتی و... تابستان شدم!

من دیدم ، شنیدم و کاملا احساس کردم.....

من....

چند روزی با این واژه های سر به هوا

دست و پنجه نرم کردم

تا نمازم را با این جمله پایان دهم :

دوستت دارم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت16:42توسط ana | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت0:35توسط ana | |

يكی داشت و يكي نداشت!
اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم
خواست و يكي نخواست!
اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم

يكي بود و يكي نبود!

اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم

يكي اورد و يكي نياورد!
اوني كه اورد تو بودي و اوني كه به هيچ كس ايمان نياورد من بودم
یکی برد و يكي نبرد!
اوني كه برد تو بودي و اوني كه دل به تو باخت من بودم

يكي گفت و يكي نگفت!
اوني كه گفت تو بودي و اوني كه دوستت دارم روبه هيچ كس نگفت من بودم

يكي موند يكي نموند!
اوني كه موند تو بودي و اوني كه بي تو نمي تونست بمونه من بودم
یکی رفت و يكي نرفت!
اوني كه رفت تو بودي و اوني كه
بخاطر تو:
تو قلب هيچ كس نرفت من بودم

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت0:13توسط ana | |


خدایا ! یک روز دیگر هم از عمر کوتاهم سپری شد .


امروز هم آنطور که باید زندگی نکردم

با تو نبودم

با عزیزانم مهربان نبودم

تمام روزم , روز مرگی بود , نه زندگی

پروردگارا ! از تو تقاضای روزی دیگر دارم تا آرزوهایی که امروز عملی نشدند را به سر انجام برسانم , مشغله هایم را کمتر کنم و بیشتر با تو باشم و یک گام به انسانیت نزدیک شوم .

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت0:11توسط ana | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت0:7توسط ana | |

 
خدايا
به من صبر عطا کن تا بتوانم
انتظار نعمتهايت را بکشم
خدايا به من عشق نازل کن تا بتوانم
به بندهايت عشق بورزم
خدايا به چشمانم اشک فراوان هديه کن
تا بتوانم براي جلب رضايت تو
شب ها را تا صبح گريه کنم

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت23:55توسط ana | |

خدایا ! از خودم گله دارم

دعاهایم , نیازهایم , همه چیز خیلی زود از خاطرم می روند .

نمی دانم چرا یادم نمی ماند آنچه امروز در دستم است , دعای دیروزم بود .


چرا از خاطرم می رود زندگی ام دائم در حال تغییر است

و اگر داشته هایم را شکر نکنم , ممکن است فردا در دستم نباشند .

پروردگارم ! تو یاری ام کن اینقدر فراموش کار نباشم و به چشم بر هم زدنی , زبان به گلایه نداشتن ها نگشایم

و کمی شاکر تر باشم .

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت23:54توسط ana | |

سالها پیش از این
زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
من فقط یک کمی خاک بودم همین
یک کمی خاک که دعایش
پر زدن آن سوی پرده آسمان بود
آرزویش همیشه
دیدن آخرین قله کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
یک شب آخر دهایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکه ای خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را
توی دست خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی
من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات
این همه از خدا دور هستم؟!

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت23:50توسط ana | |

 

 

آروم بگو

خدایا من عاشق تو ام و به تو نیاز دارم

هم اکنون به قلبم بیا.......

وقتی صدای اجابت رو شنیدی من رو هم دعا کن

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت23:48توسط ana | |