|
....
خدایا می نویسم از تک تک لحظاتم ٬ از لحظه به لحظه ای که در زندگیم گذشت٬ از ثانیه ها دقیقه ها و ساعت هایی که می دانم یک لحظه از یاد بنده های معصیت کارت غافل نبودی٬ می دانم که سفره ی خوبی و برکتت را برای ما انسان ها که اشرف مخلوقات هستیم پهن کردی تا از آن ها استفاده و شکرت کنیم می دانم از هیچ خوبی در حق ما کم نذاشتی ولی نمی دانم چرا ما آدما فقط وقتی که دچار مشکل می شیم وقتی که از درد های دنیا گله می کنیم وقتی که کسی دلمان را می شکند و یا نسبت به چیزی یا کسی احساس کمبود می کنیم به یادت می افتیم نمی دونم چرا ما آدما توی لحظات خوشی یادمون میره که خدایی داریم یادمون میره همین خدا بود که در سختی ها و مشکلات ما رو هدایت کرد و دستمونو گرفت تا از منجلاب گناه بیرون بیایم نمی دانم چرا ما آدما عادت داریم فراموش کنیم لحظاتی که از نعمت ها و خوبی های خدا در شادمانی هستیم و تا یک اتفاق بدی برامون می افته از خدا شکایت می کنیم و می گیم که خدا دوسمون نداره نمی دونم چرا یادمون میره به خاطر تمامی نعمت هایی که در اختیارمونه باید شکر گزار باشیم ولی هنوزم نا شکری می کنیم بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم که ما بنده ها وقتی دچار اشتباه و گناهی می شیم با اومدن به درگاه خدا و توبه کردن پروردگار مهربونمون ما رو می بخشه ولی چرا وقتی از یک بنده ای خواهش می کنی تو رو ببخشه اون بازم تو رو نمی بخشه الان یاد جمله ای افتادم: (( آنقدر نگو اگه گذشت کنم کوچک می شوم. اگر با گذشت کردن کسی کوچک می شد٬ خداوند اینقدر بزرگ نبود.)) می خوام بگم یعنی این جور آدما که اینطورین و اینقدر غرور دارن فکر می کنن چقدر بزرگن... فکر می کنن کی هستن که دیگران بهشون التماس می کنن اونم فقط واسه ی یه بخشش٬ اگر فقط یک لحظه به یاد بزرگی و عظمت خدا بیفتند که چقدر با اون بزرگیش و مهربونیش اشک های بنده هاشو لمس کرد و التماسهای اونا رو به درگاهش بی جواب نگذاشت اگر فقط یک لحظه به یاد گذشت خدا بیفتند اینقدر احساس بزرگی نمی کنند و می فهمند که در مقابل ذره ای از لطف و مهربونی او هیچی نیستند و همینطور با غرور به جایی نمی رسند .....
امام عليابن موسی الرضا (ع) مبارك باد از امام رضا علیه السلام پرسیده شد بندگان خوب خدا چه کسانی هستند، فرمود: کسانی که هنگامی که کار نیکی انجام می دهند شاد می شوند، و اگر مرتکب کار بدی شوند، استغفار می کنند و هنگامی که درباره آنان بخششی می شود سپاسگزار می شوند، و چون به بلیه ای گرفتار شوند شکیبایی می ورزند، و زمانی که به خشم آورده می شوند گذشت می کنند.
گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا یا که ویرانه کنی ساخته ی دنیا را گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز که به تشویش سپردی شب عاشق ها را حیف از امروز که بی عشق به سر آمد حیف کاش خورشد تو اغاز کند فردا را **************** یه سال دیگه هم گذشت بازم فصل پاییز رسید... پاییز رو دوس دارم چون با اینکه فصل مرگ برگهاست فصل تولد منم هست چه خوبه وقتی همه جا رو به خاموشیه یه تولد یه امید مثل یه شمع روشن بشه خدایا شکر صد هزار بار شکر که تا حالا از زندگی و زنده بودن خودم راضی ام این نعمت بزرگیه "ممنونم خدا جونم "
دور دست امیدی نمی آموخت. دانستم که بشارتی نیست: این بی کرانه زندانی چندان عظیم بود که روح از شرم نا توانی در اشک پنهان می شد… "احمد شاملو"
گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت .
ماه رمضان آمد... همیشه این ماه برای من خیلی جذاب بوده از بچگی عاشق ساعات سحر و افطارم.. با دعاهای مخصوص خودشون... چه لحظه هایی.. روح آدم جلا داده می شه... خدا جونم امسالم مثل هر سال توفیق روزه گرفتنو بهم بده از همه دوستای گلم التماس دعا دارم ......................................................... گناهم را پوشاندی . گمان بردم فراموشم کردی و ختم کلام اینکه...
دختران شهر به روستا فکر میکنند ، دختران روستا در آرزوی شهر میمیرند... مردان کوچک ، به آسایش مردان بزرگ فکر میکنند ، مردان بزرگ در آرامش مردان کوچک میمیرند... کدام پل ، در کجای جهان ، شکسته است...؟! که هیچ کس به خانه اش نمیرسد ***************************** پیش از این های فکر می کردم خدا ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
مهربانم تو را سپاس... تو را سپاس که اجازه دادی تا به سویت مانند آب زلال مهربانی بیایم تو را سپاس که دوباره فرصتی دادی تا بازبا دل گرفته صدایت کنم و سرم را بر روی شانه هات بگذارم وگریه کنم خدا یا سپاس تو را که در آسمان شبت ستاره ای به نامم دادی امروز دل من مانند آسمان گرفته دل من مانند دریای شب راهی جز مدد خواستن از تو را ندارد خدایا دل من صدایت می کند خدایا کمکم کن کمکم کن در باغچه ی مهربانی گلی را بکارم کمکم کن دوستت دارم خدای مهربونم
روزی مردی خواب عجیبی دید...
او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.
دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین میرسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.
مرد از فرشته ای پرسید : شما چه کار می کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت :
اینجا بخش دریافت نامه است و دعاها و تقاضا های مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت...
باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین میفرستند.
مرد پرسید : شما ها چکار می کنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است.
ما الطاف و رحمت خداوندی را برای بندگان می فرستیم.
مرد کمی جلو تر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است.
با تعجب پرسید : شما چرا بیکارید ؟!!!
فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی عده ی کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟!!!
فرشته پاسخ داد : بسیار ساده
فقط کافیست بگویند :
خدایا شکرت، شکرت ، شکرت.
|
About![]()
خدایا ! Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Links
زهرا جون |