|
گفتند ستاره را نمي توان چيد ... و آنان که باور کردند... براي چيدن ستاره ... حتي دستي دراز نکردند... اما باور کن .... که من به سوي زيباترين و دورترين ستاره... دست دراز کردم... و هر چند دستانم تهي ماند ... اما چشمانم لبريز ستاره شد عشق يعني پاكي و صدق و صفا خودشناسي حق شناسي از وفا
عشق يعني دور بودن ازخطا بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق يعني نفس را گردن زدن پاك و طاهر گشتن روح و بدن
عشق يعني صيقل زنگار دل ديدن اسرار غيب در جام دل
گفتند ستاره را نمي توان چيد ... و آنان که باور کردند... براي چيدن ستاره ... حتي دستي دراز نکردند... اما باور کن .... که من به سوي زيباترين و دورترين ستاره... دست دراز کردم... و هر چند دستانم تهي ماند ... اما چشمانم لبريز ستاره شد عشق يعني پاكي و صدق و صفا خودشناسي حق شناسي از وفا
عشق يعني دور بودن ازخطا بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق يعني نفس را گردن زدن پاك و طاهر گشتن روح و بدن
عشق يعني صيقل زنگار دل ديدن اسرار غيب در جام دل
آنانکه به من بدی کردند مرا هوشیار کردند آنانکه از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگی یاد دادند آنانکه به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند آنانکه به من خوبی کردند به من مهر و وفا و دوستی آموختند پس خدایا.... به همه اینان که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا فرما
زهرا عصاره عصمت است زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی نام خود را خصم، داغ ننگ زد دید بار شیشه دارم سنگ زد خداوند ،نماز را برای پاک شدن از تکّبر واجب فرمود حضرت زهرا(س)
مبادا یادت برود
کسی هر روز تو را
به انتظار نشسته است
مبادا یادت برود شکستن دل یک انسان
از شکستن بال فرشتگان
ناگوارتر است
( فریدون مشیری )
خدایا آمدم با شرمساری مرا راهی مکن با دست خالی ازت خواهم مرا یک بار دیگر به حق حضرت مهدی ببخشی
خدایا من همانم آن که از یاد تو غافل شد برای لحظه ای لذت جهنم را منزل کرد ولی باز آمدم سویت که منزل را کنم کویت ز درد غفلت و عصیان شوم بر دست تو درمان که درمان را تو می دانی و لاغیر
باید ای دل دل اندکی بهتر شویم یا که اصلا آدمی دیگر شویم از همین امشب در این عید عزیز با خدا قدری صمیمی تر شویم خوش بحال زهرا محدثه و آزاده که سال جدید رو تو مکه شروع میکنن ایشالا که دعاهاشون قبول شه و سال خوبی داشته باشن عید بر همه دوستان مبارک
گل من، قلبت را، به خداوند سپار... آن همه تلخی و غم، این همه شادی و ایمانت را... گاهی از عشق گذر کن و دلت را، بسپار به خداوندی که خوب می داند گل من؛ سهم تو از دل چیست...! گاه، دلتنگ شوی، گاه، بی حوصله و سخت و غریب! و زمانی را هم، غرق شادی و پر از خنده و عشق... همه را، ای گل ناز، به خداوند سپار... خاطرت جمع، عزیز! که عدالت؛ خصلت مطلق اوست... گل نازم؛ این بار چشم دل را واکن! دست رد بر دل هر غصه بزن! حرف هایت را، گرم و آرام و بلند، به خداوند، بگو... عشق را تجربه کن! حرف نو را این بار، از لب شاد چکاوک بشنو! قطره آبی بچکان؛ بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها...! گل من؛ در این سال؛ که پر از روز و شب است، و پر از خاطره هایی تازه! چشم دل را، نو کن و شبیه شب و شبنم، غرق موسیقی باش! لحظه ها، می گذرند، تند و بی فاصله از هم... مثل آن لحظه که دیروز شد و مثل آن روز که انگار، گلم؛ هرگز از ره نرسید...! آری ای خوب قشنگ؛ زندگی، آمدن و رفتن نیست... خاطره ها هستند، گاه شیرین و گهی تلخ و غریب! بهتر آن است که در روز جدید، فکر را نو بکنیم، عشق را، سر بکشیم و دل تار غمین را بنشانیم سر سفره نور، خانه اش را بتکانیم و سپس هر در و پنجره را، سوی چشمان خدا وا بکنیم... روز نو، آمده است! و بهار هم امسال، مثل هر سال از آغوش خدا، می روید! کاش، این بار، گلم؛ با دل گرم زمین، عهد بندیم، دگر؛ قدر بودن ها را، خوب تر می دانیم... و خدا را هر روز، از نگاه همگان می خوانیم...! فاصله، بسیار است بین خوبی و بدی... می دانم!!! ولی ای ماه قشنگ؛ آن چه در ما جاری است؛ این همه فاصله نیست! چشمه گرم وصال است و عبور... زندگی... می گذرد؛ تند و آسان و سبک...! عاشق هم باشیم، عاشق بودن هم، عاشق ماندن هم، عاشق شادی و هر غصه هم... روز نو، هر روز است؛ فکر را، نو بکنیم...! عشق را، سر بکشیم...! زندگی؛ می گذرد...! تند و آسان و سبک!!! *عید مبارک*
تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟ آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي! از نو بيافريني از بند واژه ها به در آيي وجهاني دگر آفريني بياموز كه زلالي را نه فقط در آب هاي زلال
گل آفتابگردان رو به نور ميچرخد و آدمي رو به خدا. ما همه آفتابگردانيم. اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست. آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
|
About![]()
خدایا ! Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Links
زهرا جون |